تبلیغات
بوسه ای بر ساغر حافظ2
 
درباره وبلاگ
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بوسه ای بر ساغر حافظ2




داستانی از زبان مردم در باره حافظ شیرین سخن و طنزپرداز

می گویند از آنجایی که هیچ طبقه ای از نیش زبان طنز پرداز حافظ در امان نبوده است حتی محتسب –  صوفی ... مانند ابیات زیر :

  ای دل  طریق رندی  از محتسب  بیاموز           

                 مست است و در حق او کس این گمان ندارد

             ----------------------------------------------------

   صوفی شهربین که چون لقمه شبهه میخورد        

                 پاردمش  دراز باد  آن حیوان  خوش علف

عده ای  از اینها  که مورد طنز حافظ  بوده اند  حافظ  را  بدور از دین و ایمان  و   کافرمی پنداشته اند و روزی که حافظ ازاین دنیا رفت ومی خواستند او را درقبرستان مسلمانان مدفون نمایند و می گفته اند او را ببرید در قبرستان مغان و می فروشان و مغبچگان و آنهایی که برایشان شعر می سروده است دفن کنید اما در بین مردم کسانی  هم به طرفداری حافظ چانه می زدند و می گفتند او از مسلمانان حقیقی بوده شمااورا  نمی فهمیدبحث آنهاطولانی میشودیک نفر رند دربین جمع پیشنهادی را مطرح می کند   و میگوید آی مردم گوش کنیدمن میگویم بیایید از خودش بپرسیم تا معلوم شودکدامتان درست میگویید این کتاب که همه ی صفحاتش نوشته شده ازاشعاراوست رامی گشاییم ببینیم چه نوشته است اوکتاب راباز میکنددرصفحه ای که گشود نوشته بود :

     نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو              

                                 که  مستحق  کرامت   گناهکارانند

 بعدازخواندن آن شعر مخالفین کوتاه می آیند و حافظ رادفن می کنند ومشهور است که از آن روز به بعد تفال ازدیوان حافظ مرسوم گشت وازاین داستان چنین بر می آید در مردم این باور وجود دارد که حافظ یک مومن حقیقی بوده است.








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 3 آذر 1396 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()

 ما درپیاله عکس رخ یاردیده ایم          ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما

یک نکته بایدعرض کنم برای به نثرنوشتن ومعنی کردن اشعار حافظ عزیز دربسیاری اشعارش ابتدای جمله معنی بیت از مصرع دوم شروع می شود در این بیت نیز یعنی ای کسی که از لذت شراب نوشیدن ما بی خبری تونمی دانی که ماهنگام نوشیدن شراب درجام شراب عکس یارخود را می بینیم و یک نکته دیگرعرض کنم دربعضی ازاشعار حافظ هر وقت سخن از پیاله یا جام یا ساغرمی گوید منظورش این طاق آسمان است که بشکل جام  وارونه می باشد مانند: مصرع سوم از این رباعی حافظ (لب باز مگیریک زمان از لب جام = تا بستانی کام جهان از لب جام – درجام جهان چو تلخ وشیرین به هم است = این از لب یار خواه و آن از لب جام) ودرابیاتی مانند: خورشید می زمشرق ساغر طلوع کرد = گربرگ عیش می طلبی ترک خواب کن + چوآفتاب می ازمشرق پیاله برآمد = زباغ عارض ساقی هزارلاله برآید.. بنظرمن درهمین بیت نیزمنظور شاعراز پیاله همان قوس فلکی دنیاست که معنی بیت یعنی: ای انسانهائی که از لذت مستی مداوم ما بی خبرید بدانید که مستی مشاهده تجلی یار ازلی و ابدی ما است که ما دراین پیاله واژگون دنیا می بینیم وسرمست می شویم(عاشقم برهمه عالم که همه عالم ازوست.سعدی یا به هر جا بنگرم کوه و در و دشت=نشان از قامت رعنای تو بینم.باباطاهر)







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 29 مهر 1396 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()

توضیح غزل(53):

                                                                   غلامعلی(امیر)صالحی

این غزل غزلی عارفانه و  دارای وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات یعنی بحر مجتث مثمن مخبون مقصور می باشد.

منم که گوشه ی میخانه خانقاه منست          دعای پیر مغان ورد صبحگاه منست

در این بیت و ابیات دیگر این غزل  شاعر به عشق وافر خود به معبود ازلی و ابدی پرداخته  است. میخانه دراصطلاح عرفا یعنی عالم لاهوت. ورد یعنی ذکر دعا. بیت یعنی: من کسی هستم که عبادتگاه من گوشه میخانه است و ذکر دعای صبحگاهی من دعای پیر مغان است. در این بیت حافظ می توان بدور بودن از خانقاه دراویش راحس کرد اما تلویحا گفته است که باید پیری و مرادی داشت تا بتوان مراحل سلوک عرفان را پیمود. این بیت اقتباسی از آیه 25 سوره انسان است که می فرماید: نام پروردگارت را هر صبح و شام بیاد آور. و نکات دستوری این بیت: دارای نهاد و گزاره و مسند و مسندالیه و فعل ربطی است....

گرم ترانه ی چنگ صبوح نیست چه باک          نوای من به سحر آه عذرخواه منست

صبوح با فتحه صاد یعنی شرابی که در اول صبح نوشیده شود. بیت یعنی: اگر برای من ترانه ای که همراه با شراب بامدادی نوشیده شود نیست چه باک چون آهنگ دعای سحری که برای بخشش گناهانم بدرگاه پروردگار سر می دهم را دارم.

ز  پادشاه  و  گدا  فارغم  بحمد الله           گدای خاک در دوست  پادشاه  منست

من الحمد لله از پادشاه و گدا دست کشیده ام و با آنها کاری ندارم ، چون هر گدای خاکسار درگاه پروردگار که پادشاهان برحق ملک دلند پادشاه من است.در غزلی دیگر حافظ گفته است: مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم – هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم.

غرض زمسجد ومیخانه ام وصال شماست          جزاین خیال ندارم خدا گواه منست

منظور و مقصود من از رفتن به مسجد و میخانه عشق دیدار محبوب است ، چون همیشه در فکر اویم و بغیر از این فکر دیگری ندارم و خدا را شاهد می گیرم که چنین است و جز این نیست. عرفا این بیت را با مبحث «عزم» که یکی از صدمقام معنوی عرفان است مربوط می دانند.

مگر به تیغ اجل خیمه برکنم ورنی          رمیدن از در دولت نه رسم و راه منست

بجز شمشیر اجل خیمه وجود من را از جا برکند وگرنه فرار و دورشدن از درگاه محبوب در راه و رسم زندگی من نیست و من نیک بختی را در این درگاه می دانم و بس. این بیت با بیت بعد موقوف المعانی است.

ازآن زمان که براین آستان نهادم روی          فراز مسند خورشید تکیه گاه منست

شاعر بدنبال بیت قبل که از درگاه دوست گفته بود ادامه می دهد: ازآن زمانی که به درگاه دوست روی نهادم مقام و عزت من وجایگاه من بالای تخت خورشید جای دارد . این بیت را عرفا در مبحث«حیات جمع(نفس افتخار)» که یکی از صدمقام معنوی است آورده اند. خواجه عبدالله انصاری حیات را به سه درجه و هر درجه را نیز به سه نفس تقسیم نموده است: حیات سه درجه دارد حیات علم ، حیات جمع و حیات وجود و حیات علم دارای نفس خوف ، نفس رجاء و نفس محبت است و حیات جمع دارای نفس اضطرار ، نفس افتقار و نفس افتخار است. و حیات وجود دارای نفس هیبت ، نفس وجود و نفس انفراد است.....

گناه اگرچه نبود اختیار ما حافظ          تو در طریق ادب باش گو گناه منست

حافظ در این بیت خود را شخصیت ثانی فرض کرده است و این بیت را دو نوع می توان معنی کرد یکی اینکه: ای حافظ در انجام گناهی که انجام دادیم ما هیچ اختیاری نداشتیم ولی ادب را رعایت کن بگو من گناه کردم. اگر منظور از معنی این باشد جبری بودن هم می تواند منظور شاعر باشد اما بنظر می رسد منظور شاعر نوع دوم معنی است که یعنی: ای حافظ در گناهی که پدرما و مادر ما حضرت آدم و حضرت حوا انجام دادند و از بهشت اخراج شدند ما که باقی مانده آنهائیم هیچ اختیاری نداشتیم و اگر آنها این کار را نکرده بودند ما دراین دنیا نبودیم که مرتکب گناه شویم. معنی دوم به مفهوم اشعار حافظ و بینش او نزدیک تر است.



 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 25 شهریور 1396 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()

توضیح دوبیت عارفانه از حافظ شیرین سخن از کناب جامی از سبوی حافظ- غلامعلی صالحی:

ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما       آب روی خوبی از چاه زنخدان شما

 یعنی: ای محبوب من ای کسی که  ماه هم  روشنائیش راازصورت رخشان تو گرفته است و ای معشوقی که عرض و آبروی خوبان زیباروی هم  از زیبائی  جلوه گودی چانه توست.این بیت گرچه می تواندهم شاعرانه معنی شود و هم عارفانه اما بارعرفانی آن بیشتر است زیرا اغراق موجود دربیت برای معنی عاشقانه  غیر- ممکن است اما برای معنی عرفانی اغراق نیست بلکه عین حقیقت است.یعنی:ای جانانی که  تو زیبای مطلق ومنبع همه ی زیبائیها هستی و زیبائی  هر کسی  جلوه کوچکی اززیبائی بی نهایت تواست( برای  احترام  و برای رعایت قافیه و ردیف دراین بیت شما گفته  شده است)

باصباهمراه بفرست ازرخت گلدسته ای      بوکه بوئی بشنویم ازخاک بستان شما  

یعنی رخ تو گلی است که  بوی خوش آن تمام بوستان تورا فرا گرفته است وقتی  که  باد می وزد  دسته گلی ازرخسارت راهمراهش بفرست تاماهم ازبوی خوشی  که تمام خاک بوستان تو راخوشبو کرده است  بهره- مندشویم.(بوئی بشنویم غلط مصطلح است که  بجای بوئی ببوئیم بکارمی رود)این بیت نیزبیشترمی تواند عرفانی باشدتاعاشقانه چون بیت دیگری از حافظ را تداعی می کند که  کاملا عرفانی است.: بوی خوش توهرکس زبادصبا شنید- ازیارآشنا سخن آشنا  شنید.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 11 شهریور 1396 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()

 توضیح غزل(54):

                                                                     غلامعلی(امیر)صالحی

این غزل بر وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان یعنی بحرمجتث مثمن مخبون اصلم مسبغ می باشد:                                                                                

زگریه مردم چشمم نشسته در خونست       ببین که در طلبت حال مردمان چونست

مردم چشم یعنی مردمک چشم. این بیت دارای آرایه تشبیه است. این بیت را عرفا در مقام حزن از صد مقام معنوی ذکر نموده اند. بیت یعنی: برای رسیدن به وصال تو آنقدر گریه کرده ام که مردمک چشمم در خون نشسته است نگاه کن ببین که حال مردم عاشق برای رسیدن به وصال تو چگونه است.

بیاد لعل تو و چشم مست می گونت       زجام غم ، می لعل که می خورم خونست

وقتی که بیاد لب سرخ فام و چشم مست همانند می تو ، ساغرغم می نوشم دلم پر از خون است.

زمشرق سرکو ، آفتاب طلعت تو       اگر طلوع  کند  طالعم  همایونست

طالع اینجا یعنی سرنوشت. همایون یعنی خجسته و مبارک. این بیت دارای آرایه تشبیه می باشد. بیت یعنی اگر خورشید دیدار تو که همانند طلوع خورشید از مشرق زیباست را ببینم ستاره بخت و سرنوشت من خجسته و مبارک است.

حکایت لب شیرین کلام فرهادست       شکنج طره ی لیلی مقام مجنونست

مقام با ضمه میم یعنی جایگاه و قرارگاه. شکنج باکسرشین و فتحه کاف یعنی پیچ و تاب. این بیت دارای آرایه تلمیح است. بیت یعنی: سخن فرهاد فقط حکایت از لب شیرین دارد و قرارگاه دل دیوانه ی مجنون پیچ وتاب گیسوی لیلی است.

دلم بجوی که قدت همچوسرودلجویست    سخن بگو که کلامت لطیف وموزونست

که حرف تعلیل است. بیت یعنی: دلم را بدست آور برای این که قد تو به زیبایی سرو و دلربا است و سخن بگو که سخنانت دلنشین و با لطف فراوان و سنجیده شده است.

ز دور باده بجان راحتی رسان ساقی       که رنج خاطرم از جور دور گردونست

این بیت دارای آرایه جناس بین کلمات دور جور و دور است. دور گردون یعنی گردش روزگار. بیت یعنی: ای ساقی باده ی معرفت را به گردش درآور و به جان راحتی برسان تا از رنج گردش روزگار خلاصی یابم.

ازآن دمی که زچشمم برفت رود عزیز       کنار دامن من همچو رود جیحونست

رود یعنی فرزند. بیت یعنی: از روزی که فرزند عزیز از جلو چشمم برفت یعنی از جهان برفت ، ازبس گریه کردم اشک مانند رودخانه جیحون کنارم روان است.

چگونه شاد شوم اندرون غمگینم        باختیار که  از اختیار  بیرونست

من چگونه با اختیار خودم از ته دل شاد شوم؟ که این اختیار من نیست و از اختیار من بیرون است.

ز بیخودی طلب یار می کند حافظ       چو مفلسی که طلبکار گنج قارونست

این بیت دارای آرایه تلمیح است. شاعر در این بیت خود را شخصیت ثانی فرض نموده می گوید: حافظ در بیخودی و مستی بدنبال یار می گردد مانند همان گدا و بی چیزی است که خواستار گنج قارونست.


                                                                                                                                                                                                                                        





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 5 تیر 1396 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()

     چند بیت نوروزی از جناب حافط:

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی

                  ازاین باد ارمدد خواهی چراغ دل برافروزی

این نسیم نوروزی فرحبخش از سرزمین معشوق من می آید(بهشت

برایت تداعی می شود)و اگر به این نسیم التفات کنی به توانائیش پی

می بری و بیشترعاشقش می شوی وکدورت ازدلت زدوده می شود

و شاد می گردی.

 چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن

                  که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی

تورا بخدا قسم می دهم اگرمقدار کمی هم زروسیم  داری اندوخته

نکن و دراین بهارلذتبخش خرج لذت زندگی کن(بارها شنیده ایم)

که قارون با آنهمه ثروت به چه سرنوشتی دچار گردید.

 زجام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است

                  که زد برچرخ فیروزه صفیرتخت فیروزی

بلبل را ببین با نگاه به کاسه برگ گل که مانند جام است مست

می شود وازسرمستی آهنگ تخت فیروزی را برآسمان نیلگون

این دنیا می خواند.

  به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

                  به گلزارآی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

به صحرا برو وغمهایت را دور بریز.به گلزارها برو و غزلخوانی

را ازبلبل یاد بگیر

چو امکان خلود ایدل در این فیروزه ایوان نیست

      مجال عیش فرصت دان به فیروزی وبهروزی...

وقتی که امکان همیشه ماندن دراین دنیا نیست فرصت را غنیمت

بشمار با پیروزی و بهروزی به عیش بپرداز.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 9 فروردین 1396 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()

توضیح غزل(52)

                                                                غلامعلی(امیر)صالحی

روزگاریست که سودای بتان دین منست           غم این کار نشاط دل مسکین منست

وزن این غزل فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات یعنی بحر رمل مثمن مخبون مقصور است. این

غزل غزلی است با ردیف(منست) و قافیه(این). سودا  یعنی سیاه در حالت مؤنث اینجا یعنی

عشق. بیت یعنی: زمانی طولانی است که عشق زیبارویان روش آیین من است. رنج  و

ناراحتی های این کار برای دل بیچاره ی من لذت بخش است.

دیده ی روی تو را دیده ی جان بین باید          وین کجا مرتبه ی چشم جهان بین منست

یعنی: چشمی که بتواند جان را ببیند باید باشد که بتوان با آن روی تو را دید و این چشم من

که تنها موجودات جهان را می بیند کجا می تواند رویت را ببیند؟  این بیت  حافظ عزیز را

درمبحث  مقام مشاهده که یکی از صد مقام معنوی است آورده اند که  به آن مبحث عرفانی

اشاره  دارد.خواجه عبدالله انصاری درکتاب منازل السائرین بسه مشاهده اشاره نموده است:

مشاهده معرفت – مشاهده معاینه – مشاهده جمع....

یار من باش که زیب فلک و زینت دهر          از مه روی تو و اشک چو پروین منست

زیب یعنی زینت ، آرایش. پروین نام ستاره ای است. دراین بیت آرایه لف و نشرمرتب

وجود داردچون مه روی به زیب فلک واشک پروین به زینت دهر ربط  دارد.بیت یعنی:

یار من باش برای اینکه زینت سپهر گردون اززیبایی  روی تو و از اشک شوق من  که 

مانند  ستاره  پروین  است می باشد.

تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد          خلق را ورد زبان مدحت و تحسین منست

از زمانی  که عشق تو به من سخن گفتن آموخت ، مدح و تحسین نمودن  من  ورد  زبان

مردم شده است.

دولت فقر خدایا به من ارزانی دار          کاین کرامت سبب حشمت و تمکین منست

تمکین یعنی قدرت بخشیدن ، پابرجایی. دولت یعنی  ثروت ، دارایی.... کرامت  یعنی 

بخشندگی. پیامبر اکرم(ص) فرمود: الفقر و فخری یعنی درویشی  و نیازمندی  به  حق

تعالی از افتخارات  من است. یعنی اینکه درهمه وقت انسان خود را نیازمند حق  ببیند

، از مباهات است. ارزانی اینجا یعنی درخور، شایسته. بیت یعنی: پروردگارا مرا

شایسته ی داشتن دولت فقر بگردان زیرا این بخشندگی فقرباعث بزرگی وقدرت برای

من می شود.

خداوند تبارک وتعالی درآیه15سوره فاطر فرمود یا ایهاالناس انتم الفقرا الی الله...ای

مردم شما همه فقیر هستید ومحتاج به خدا می باشید...یکی ازمقامات معنوی درعرفان

فقر است فقریعنی تهی دستی اما چون عموم فقیر و ثروتمند در امر حیات محتاج به

خداوند هستند پس اینواژه را نمی توان مختص تهی دستان دانست. سخن دراحتیاج ما

واستغنای  معشوق  است – چه سود افسونگری ای دل که در دلبرنمی گیرد (حافظ).

واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش          زانکه منزلگه سلطان دل مسکین منست

به نصیحت گو که با نگهبان شهر آشناست بگو این قدر فخر مفروش از آن جهت که  تو اگر

با نگهبان شهر آشنایی ، دل من سرای پادشاه عالم هستی است. چون خداوند فرموده است من 

در دل شکسته دلان جا دارم.

یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست؟          که مغیلان طریقش گل و نسرین منست

مغیلان درخت خارداری است که در راه مکه می روید. بیت یعنی: خدایا این کعبه مقصود

توتفرجگاه کدام محبوب است که خارهای مغیلان راهش برای من مانند گل نسرین است.

حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان          که لبش جرعه کش خسرو شیرین منست

حافظ در این بیت خود را شخصیت ثانی فرض نموده  به خود می گوید ای  حافظ  دیگر از

عظمت و بزرگی خسرو پرویز سخن مگو زیرا با آن عظمتش ته پیاله نوش و به اصطلاح

کاسه لیس سلطان قلب من است.

         





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 دی 1395 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()


                                                                     غلامعلی(امیر)صالحی

این غزل بر وزن فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات یعنی بحر رمل مثمن مخبون مقصور است. این غزل دارای هشت بیت با قافیه«آر» و ردیف«منست» می باشد که در همه ی ابیات شاعر که خود را یک عاشق مخلص می داند به وصف حال یک عاشق مخلص نسبت به محبوب می پردازد. می توان گفت این غزل گوشه ای از حال عاشقی از زبان حافظ است.

لعل سیراب بخون تشنه ، لب یار منست          وز پی دیدن او ، دادن جان کار منست

مصراع اول دارای دو آرایه تشبیه و تشخیص است ، بیت دارای دو جمله است ، واو حرف عطف است. لعل گوهر سرخ رنگ ، مشبه به برای لب و موصوف برای سیراب و برای بخون تشنه است. تشنه یعنی مشتاق. لب مضاف برای یار و یار مضاف برای من و مضاف الیه برای لب است ... بیت یعنی: لب یار من که مانند لعلی که مشتاق خوردن خون است و از خون سیراب شده و به رنگ سرخ زیبایی شده است و بدنبال دیدن یارم در این حالت ، کار من اینست که از شوق یار جان می سپارم.

شرم از آن چشم سیاه بادش و مژگان دراز          هرکه دل بردن او دید و در انکار منست

هرکسی که دل بردن یار مرا دید و مرا از عشق او منع و سرزنش کرد از آن چشم سیاه زیبا و مژگان بلند قشنگش شرمسار باشد ( یعنی زمانی که هرکس با این زیبایی ببیندش به من حق می دهد که عاشقش باشم به این دلیل شرمنده می شود.)

ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو          شاهراهیست که منزلگه دلدار منست

ساروان: شتربان ، ساربان. رخت: اثباب ، بار و بنه. قدیم موقع مسافرت اثاثیه سفر را به دروازه شهر می بردند که آنجا سوار شترها کنند و بروند مسافرت. بیت یعنی: ای ساربان بار و بنه مرا به دراوزه مبر چون سر کوه اینجا شاهراهی است که منزلگاه یار من است. ( یعنی جایی بهتر از اینجا برای من نیست.)

بنده ی طالع خویشم که درین قحط وفا          عشق آن لولی سرمست خریدار منست

طالع یعنی طلوع کننده اینجا یعنی بخت و سرنوشت. لولی یعنی کولی ، محبوب زیبارو و خوش آواز. بیت یعنی: من بنده ی بخت و اقبال خودم هستم ( از بخت خودم سپاسگزارم ) که در این زمانه ای که وفاکردن کمیاب است آن محبوب زیباروی خوش آواز خریدار من و به من وفادار است.

طبله ی عطر گل و زلف عبیرافشانش          فیض یک شمه ز بوی خوش عطار منست

عطار من اینجا یعنی محبوب من. بیت یعنی: بوی خوشی که صندوقچه ی گل و زلف خوشبوی گل دارد ، یک بخشش جزیی از بوی خوش جانان من است.

باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران          کاب گلزار تو از اشک چو گلنار منست

ای باغبان مرا مانند نسیم از در باغ خودت دور نکن برای اینکه گلهای باغ تو از اشک مانند گل انار من سیراب شده است.

شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود          نرگس او که طبیب دل بیمار منست

چشم زیبای محبوب من که به زیبایی گل نرگس است و طبیب دل بیمار من است ، برای درمان  بیماری دل من شربت قند و گلاب از لب یارم را تجویز نمود.

آنکه در طرز غزل نکته به حافظ آموخت          یار شیرین سخن نادره گفتار منست

حافظ در این بیت خود را شخصیت ثانی فرض نموده است. نادره گفتار یعنی سخنان کم یاب. نادره گفتار و شیرین سخن هرکدام صفت مرکب اند و موصوفشان یار است. بیت یعنی: آنکسی که در سرودن غزل نکته های زیبا به حافظ آموزش داد ، یار شیرین سخن من است که سخنانش از زیبایی کمیاب است.



 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 آبان 1395 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()


بمناسبت بیستم مهر روز بزرگداشت حافظ عزیز

                                 مست غزل حافظ

 ای حافظ خوش الحان مست می ناب اولی

                       تو مست نما که ما مست تو جناب  اولی

 مستم ز تو در پیری گرچه تو همی گفتی

                       رندی و طربناکی  در عهد شباب  اولی

 از همچو  تو دلداری  دل  بر نکنم آری

                       چون شعرزلال توازمشک وگلاب اولی

 گویند  در آن  دنیا   بینیم   اقارب  را

                       در سر هوسم اینکه دید تو جناب  اولی

 یک بوسه نمودیم ما برساغر تو حافظ

                  چون مست زاشعارت ازمست شراب اولی

                                             ( امیر )





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 19 مهر 1395 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()

                                                   غلامعلی(امیر)صالحی

وزن این غزل مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات یعنی بحر مجتث مثمن مخبون مقصور است. این غزل دارای ردیف (خویشتن است) و قافیه (آی) است. بیت آخر غزل اقتباسی از قرآن مجید و بیت پنجم را در شرح (خلق) که یکی از صدمقام عرفانی است مربوط دانسته اند و بیت ششم به نوعی بیت پنجم را تأیید نموده است که در ابیات مربوطه توضیح خواهم داد.

بدام  زلف  تو  دل  مبتلای  خویشتن  است     بکش بغمزه که اینش سزای خویشتن است

دل من خودش را گرفتار دام زلف تو نموده است تو نیز با غمزه ای او را بکش برای اینکه سزایش هم اینست.

گرت   ز دست  بر آید   مراد   خاطر ما    بدست باش که خیری بجای خویشتن است

بدست باش مختلف معنی شده: آگاه باش ، زودباش ، همت کن که زودباش بنظرم مناسب تر است. خیری یعنی یک خیر (ی) آن (ی) وحدت است. بیت یعنی: اگر می توانی آرزوی دل مرا برآوری ، زودباش این کار را بکن چون این کار درجای خود یک امر خیر است.

بجانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع    شبان  تیره  مرادم فنای خویشتن است

ب : حرف قسم. ای: ندا. بت شیرین دهن یعنی محبوب: منادا. شبان جمع شب ان علامت جمع. بیت یعنی: ای محبوب شیرین دهان من بجانت قسم که مانند شمع آرزوی من فدای تو شدن است.

چون رآی عشق زدی با تو گفتم  ای  بلبل     مکن که آن گل خندان برای خویشتن است

رآی یعنی فکر کردن. گل خندان: موصوف و صفت است اینجا یعنی معشوق بلبل. بیت یعنی: وقتی فکر عشق ورزیدن به گل را نمودی به تو گفتم این کار را نکن چون خودخواه و خودپسند است.

بمشک چین و چگل نیست بوی گل محتاج    که  نافهاش  ز بند  قبای   خویشتن  است

نافهاش: ها علامت جمع و ش ضمیر سوم شخص مفرد که مرجعش گل است. چگل با فتحه چ وفتحه گ نام شهری در ترکستان که مشک های چین و چگل مشهورند و چگلی ها در اشعار به زیبایی و خوش اندامی شهرت دارند.  انسانهای معطر به خود عطر و مشک می زنند تا خوشبو شوند در این بیت شاعر گل را به آن انسانها مانند دانسته با این تفاوت که آن انسانها به خود عطر می زنند تا خوشبو شوند اما گل را گفته است در بند قبایش یعنی در شکاف گلبرگهایش ، بوی خوش مشک تولید می شود. بیت یعنی: گل به مشک های چین  و چگل احتیاج ندارد برای اینکه در گلبرگهایش بوی خوش تولید می شود و نافه ی  مشک فراوان دارد. در توضیح عرفانی این بیت آنچنانکه در ابتدای غزل نوشتم اشاره دارد به یکی از یکصد مقام معنوی که در مطالب عرفانی آمده است موضوعی بنام خلق. سالک با خودسازی خود به مرحله ای از عرفان می رسد که دارای حسن خلق میشود. دراین توضیحات گفته شده حسن خلق ذاتی است و عارضی نیست یعنی سالک اخلاق نیکی را که خداوند تبارک و تعالی ذاتاً در وجودش نهاده حفظ نموده  و بارور می نماید. یعنی همه ی انسانها با اخلاق نیک بدنیا آمده اند اگر انسانهای بد وجود دارند با تأثیرات منفی و تربیت های نادرست محیط بد می شوند.

مرو   بخانه ی  ارباب  بی  مروًت  دهر    گه گنج عافیتت در سرای خویشتن است

این بیت گرچه به تنهایی معنی خود را دارد اما با مفهوم بیت قبل هم بی ارتباط نیست. گنج عافیت آرایه تشبیه صریح. عافیت یعنی تندرستی ، صحت کامل و رستگاری. بیت یعنی: ای انسان به خانه ناجوانمرد روزگار تمایل نداشته باش چون رستگاری و خوشبختی تو در خانه خودت و وجود خودت است. منظور اینست که دل به دنیاپرستان و دنیاپرستی نسپار و به فطرت و ذات خوبی که خداوند در وجودت نهاده است دل ببند تا خوشبخت شوی.

بسوخت حافظ  و در شرط  عشقبازی او  هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است

یعنی حافظ اگر چه برای شرط عشقی که با محبوب خود بسته بود سوخت و آتش گرفت اما دست از وفای به عهد خویش نکشید وبرسرعهد خود مقاوم و پابرجاست. این بیت آیه23سوره احزاب را تداعی می کند که فرموده است: من المومنین صدقوا ماعاهدواالله علیه... برخی از آن مومنان بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملا وفا کردند...( ترجمه آقای مهدی الهی قمشه ای)


 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 17 مرداد 1395 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()


                                                                      غلامعلی(امیر)صالحی

این غزل عارفانه است و بر وزن فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان یعنی بحر رمل مثمن مخبون اصلم مسبغ است.

روضه ی خلد برین خلوت درویشانست           مایه ی محتشمی خدمت درویشانست

این بیت مطلع دارای دو جمله  با فعل معین «است» می باشد. روضه یعنی باغ. خلد برین یعنی بهشت اعلی. خلوت یعنی تنهایی اینجا منظور زمان عبادت مومن که با خداوند راز و نیاز کند است. درویش یعنی فقیر و بینوا اینجا منظور انسانی که برای سیر و سلوک باریتعالی از دنیا و دنیا پرستی دور است می باشد.(منظور افراد فرقه های مختلف درویشی نیست.) مایه یعنی بنیاد چیزی اینجا تقریبا معنی سرمایه می دهد. محتشمی یعنی بزرگی ی محتشمی ی مصدری است.معنی بیت: زمان عبادت انسانهای با ایمان مانند زمانی است که آنها در باغ بهشت اعلی هستند و خدمت به این افراد اولیاءالله شکوه و عظمت است برای انسان. یعنی خدمت به چنین انسانها باعث افتخار است.

گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد           فتح آن در نظر رحمت درویشانست

طلسمات جمع طلسم یعنی نوشته هایی که جادوگران معتقد بودند هر شری را از انسان دور می نماید. بیت یعنی: دست یافتن به گنج گوشه نشینی که طلسمهای عجیب دارد به این دلیل است که درویشهای با ایمان در مسیر سلوک قدم برداشته و به این رحمت رسیده اند.

قصرفردوس که رضوانش بدربانی رفت           منظری ازچمن نزهت درویشانست

ن رضوانش اینجا در تنگنای قافیه با سکون خوانده می شود. ی دربانی ی مصدری ی منظری ی وحدت است. بیت یعنی: کاخ بهشت که فرشته بهشتی رضوان دربان آنست چشم اندازی از چمن پاکیزه و تفرجگاه درویشانست. یعنی کاخ بهشت یکی از نعمت های کوچک درویشانست که خداوند تبارک و تعالی به آنان عنایت فرموده است.

آنچه زرمی شود از پرتوآن قلب سیاه           کیمیائیست که درصحبت درویشانست

کیمیا: قدما درصدد بودند مخلوط چیزی که مس را طلا کند را بدست آورند ، آن را کیمیا گویند. البته بدست نیامده است. بیت یعنی: ازنوری که درصحبت درویشانست دل سیاه روشن می شود ، همانطوری که کیمیا مس را طلا می کند.

آنکه پیشش بنهد تاج تکبر خورشید           کبریائیست که در حشمت درویشانست

این بیت دارای آرایه اغراق است. حشمت: شرم ، حیا. بزرگی و بزرگواری. بیت یعنی: آنکسی که خورشید تاج تکبر و خود بزرگ بینی را در برابر او از سر بر می دارد و به زمین می نهد ، درویشی است که بدلیل شرم و حیا و بزرگواری به آن عظمت رسیده است.

دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال           بی تکلف بشنو دولت درویشانست

ثروت و دارایی که غصه ازبین رفتن ندارد بی زحمت بشنو آن ثروت و دارایی از آن درویشانست.

خسروان قبله حاجات جهانند ولی           سببش بندگی حظرت درویشانست

حضرت اینجا یعنی آستان. بیت یعنی: مردم حاجاتشان را از پادشاهان درخواست می کنند و اینکه پادشاهان می توانند حاجات مردم را بدهند سببش اینست که در آستان و درگاه درویشان بندگی می کنند.

روی مقصود که شاهان بدعا می طلبند           مظهرش آینه ی طلعت درویشانست

مظهر اسم مکانست یعنی محل پیداشدن. طلعت: دیدار ، رؤیت. بیت یعنی: روی مقصود را که پادشاهان با دعا نمودن آرزو می کنند ، محل پیداشدنش آینه ی روی فقرا و درویشانست. یعنی دیدار اولیاءالله آینه ی روی مقصود است.

از کران تا بکران لشکر ظلمست ولی           از ازل تا به ابد فرصت درویشانست

کران یعنی کنار. بیت یعنی: در سرتاسر جهان لشکر ظلم هست اما از اول تا آخر جهان این فرصت برای درویشان هست که لشکر ظلم را مغلوب سازند.

ای توانگر مفروش اینهمه نخوت که ترا         سر و زر در کنف همت درویشانست

نخوت: تکبر. کنف: جانب ، سایه و کرانه. همت: اراده و عزم قوی. بیت یعنی: ای ثروتمند اینقدر تکبر نورز زیرا سلامتی و ثروت تو در سایه ی عزم قوی درویشانی که اولیاءالله اند و برای همه دعا می کنند می باشد که تو از بلای جان و مال در امانی.

گنج قارون که فرو می شود از قهر هنوز            خوانده باشی که هم از غیرت درویشانست

قهر یعنی غلبه کردن. غیرت یعنی حمیًت. این بیت دارای آرایه تلمیح است چون به آیات قرآن و داستان قارون اشاره دارد و معنی بیت از مصراع دوم شروع  می شود. بیت یعنی: اگر در کتابهای تفسیر و تاریخ خوانده باشی می دانی که گنج قارون که در دل خاک فرو رفت و هنوز هم فرو می رود ، از حمیًت فقیران بود که بر قارون نفرین کردند و او به قهر و غلبه خداوند گرفتار شد.                                    

خلاصه داستان قارون از اینقرار است که قارون عموزاده حضرت موسی(ع) بود.صورت و شمایل زیبایی داشت و تورات حفظش بود. مال و مکنت زیاد داشت و بسیار مغرور بود و به مردم فخر می فروخت و ثروتمند بودن خود را بدلیل لیاقت فوق العاده خود در کسب  ثروت می دانست و دوست داشت که مردم او را بعنوان بزرگتر و صاحب اختیار بپذیرند. افرادی از مردم حسرت مال او رامی خوردند. قارون به حضرت موسی و برادرحضرت موسی هارون بشدًت حسادت می ورزید ، می گفت اگر مقام پیامبری از آن موسی و مسئولیت قربانگاه و خیمه اجتماع بعهده ی هارون باشد چیزی برای من باقی نمی ماند. از آنجایی که شهرت و آوازه ی حضرت موسی بالا می گرفت او درصدد برآمد تهمتی بزرگ به حضرت موسی بزند و بدینصورت او را نابود کند. ناگفته نماند بدلیل مال و مکنت زیادی که  قارون داشت ، حضرت موسی از او ذکات اموالش را مطالبه می کرد و قارون ذکات نمی داد. قارون این نقشه را کشید: زنی زناکار را اغفال کرد که بگوید حضرت موسی با او زنا کرده تا قارون به او پاداش زیاد دهد. برای همین کار روزی با آن زن رفت نزدیک حضرت موسی  و گفت ای موسی آیا در تورات وارد نشده که زانی را باید سنگسار کرد؟ حضرت موسی(ع) گفت چرا این حکم توراتست. قارون گفت پس تو با حکم تورات باید سنگسار شوی زیرا که با فلان زن زنا کرده ای. حضرت موسی زن را احضار کرد و او را قسم داد که حقیقت امر را در حضور قوم بیان کند همه تعجب کردند و سراپا گوش دادند بشنوند زن چه می گوید. اما آن زن گفت: قارون بسیار مرا وسوسه کرد که بگویم حضرت موسی با من زنا کرده اما این چنین نیست. بعد از این رسوایی قارون ، حضرت موسی(ع) قارون را نفرین کرد که زلزله ای مهیب آمد قارون و کاخ و ثروتش را در عمق زمین فروبرد. وافرادی که حسرت مال قارون را      می خوردند بخود آمدند و فهمیدند مال حرام انسان را نه در دنیا و نه در آخرت خوشبخت نخواهد کرد.

حافظ ار آب حیات ازلی می خواهی           منبعش خاک در خلوت درویشانست

ازلی یعنی همیشگی... در این بیت حافظ خود را شخصیت ثانی فرض کرده ومی گوید ای حافظ اگر می خواهی آب حیات بنوشی که همیشه زنده باشی سرچشمه آن آب را در خاک در خانه ی درویشان و اهل الله بجوی که به عبادت و راز و نیاز خداوند متعال مشغولند.

من غلام نظر آصف عهدم کورا            صورت خواجگی و سیرت درویشانست

این بیت مدح است. همانطور که قبلا نوشتم بسیاری از غزلیات مدح حافظ غزلی بوده که قبلا سروده است و برای رفع تکلیف بیتی را به آن اضافه نموده و بعنوان مدح می خوانده است ازجمله این غزل. بیت یعنی: من بنده توجه آصف زمانم هستم و او شخصی است که ظاهری با عظمت و باطنی باروش درویشان خداجو را دارد.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 26 خرداد 1395 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()

      اعیاد شعبانیه مبارک باد   




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()
===================================

             شهادت حضرت امام کاظم(ع) تسلیت باد

===================================




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()


                                                                            غلامعلی(امیر)صالحی

این غزل بر وزن فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان یعنی بحر رمل مثمن مخبون اصلم مسبغ است. ابتدای این غزل با سرمستی عارفانه و پند و اندرز شروع و با ابیات عارفانه پایان می یابد.

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست      گوهر هرکس از این لعل توانی دانست

لعل اینجا استعاره از می است. در بعضی نسخ بجای صوفی عارف آمده است. گوهر یعنی اصل و نژاد اینجا یعنی ذات و سرشت. پرتو یعنی روشنایی ، نور.  بیت یعنی: عارف از روشنایی بخشی نور می معرفت راز پنهانی را دانست. ذات  و سرشت هرکسی را از این می می توان فهمید.

قدرمجموعه ی گل مرغ سحر داند و بس      که نه هرکو ورقی خواند معانی دانست

قدر به مجموعه و مجموعه به گل اضافه شده است. مرغ به سحر نیز اضافه شده است واینجا منظور بلبل است. وبس یعنی فقط. ورقی اینجا یعنی کتابی. در بحث خداشناسی و کتابهای دینی آمده است که از طریق استدلال می توان پی به وجود خداوند تبارک وتعالی برد یعنی از پدیده می توان به وجود پدیدآورنده پی برد.اما  از طریق دریافت درونی بهتر این اثبات صورت می پذیرد.یعنی اینکه دل انسان وقتی حس می کند وشیفته می شود بهترین وقشنگترین راه به یقین رسیدن است یا  به بیانی دیگرعشق ورزیدن به معشوق از زبان کسی که خودش عاشق نیست هر چه باشد قابل مقایسه  با  کسی  که  خودش عاشق است و عشق را حس می کند نیست. بیت یعنی: ارزش گلستان را فقط بلبل می داند نه هرکسی که یک کتاب خواند معنی هر علمی را داناست. (مولانا هم سروده است: پای استدلالیان چوبین بود...)

عرضه کردم دوجهان بر دل کارافتاده      بجزازعشق تو باقی همه فانی دانست

این بیت اقتباس است ازآیه 26و27سوره الرحمن که می فرماید:...کل من علیها فان و یبقی وجه...(هرکه روی زمین است دستخوش مرگ و فناست و زنده ابدی ذات خدای منعم باجلال و عظمت است. ترجمه آقای مهدی الهی قمشه ای) و در مقامات معنوی عرفا این بیت اشاره دارد به مبحث مقام فنا که نود و دومین مقام از یکصد مقام عرفانی است که در کتاب منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری هم آمده است درتوضیح این مقام گفته اند بجز ذات باریتعالی وجود همه هستی وجود ظلی است یعنی همانند سایه است. حافظ در بیتی دیگر سروده است: روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست – منت خاک درت بر بصری نیست که نیست. کارافتاده یعنی باتجربه ، کارآزموده. باقی یعنی بقیه چیزهای دیگر.عرضه کردم اینجا یعنی نشان دادم. بیت یعنی: این جهان و جهان دیگر را به دل با تجربه ام نشان دادم. عشق تو را ماندگار و بقیه چیزهای دیگر را فناپذیر دانست.

آن شد اکنون که زابنای عوام اندیشم      محتسب نیز دراین عیش نهانی دانست

بیت یعنی: حالا دیگر آن زمان سپری شد که من نگران فرزندان مردم عوام باشم  که بدانند من باده نوشم ، برای اینکه محتسب یعنی نهی کننده از منکر نیز خود   این عیش پنهانی مرا می داند.

دلبرآسایش ما مصلحت وقت ندید      ورنه از جانب ما دل نگرانی دانست

دلبر یعنی معشوق. آسایش اسم مصدر آسوده. مصلحت یعنی خیر و صلاح. وقت اینجا یعنی حالا. ورنه مخفف وگرنه. بیت یعنی: معشوق ازلی و ابدی مصلحت ندید حالا آسایش داشته باشیم ، وگرنه می داند که ما نگران فراقش هستیم.

سنگ وگل را کند از یمن نظر لعل وعقیق      هرکه قدر نفس باد یمانی دانست

این بیت آرایه تلمیح دارد چون به حدیث پیامبراکرم(ص) در داستان اویس قرنی اشاره دارد. باد یمانی اضافه بیانی است. یعنی بادی که از طرف یمن می آید. این بیت ازجمله ابیاتی است که ابتدای معنی ازمصراع دوم بیت شروع   می شود. بیت یعنی: هرکس قدر و ارزش باد یمانی را که اشاره دارد به حدیث مربوط به اویس قرنی بداند و راه و رسم اولیاء الله را طی کند و به مقامات معنوی برسد عجیب نیست اگر با برکت و خجستگی نظرش سنگ وخاک را به جواهرات لعل وعقیق تبدیل نماید.

ایکه از دفتر عقل آیت عشق آموزی      ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست

ای حرف ندا است منادای آن محذوف است ومنظورهمه کسانی است که اینطورند. ایکه مخفف ای کسی که. که حرف ربط است. دفتر عقل اضافه بیانی و آیت عشق هم اضافه بیانی است. ترسم یعنی می ترسم فعل مضارع اول شخص مفرد. بیت یعنی: ای کسی که از طریق خواندن کتاب عقل می خواهی نشان عشق را بیاموزی می ترسم که معنای حقیقی عشق را ندانی ، چون از طریق عقل به عشق نخواهی رسید.

می بیاور که ننازد به گل باغ جهان      هرکه غارتگری باد خزانی دانست

ننازد یعنی فخر نفروشد. گل به باغ اضافه تخصصی و باغ به جهان اضافه بیانی است. ی غارتگری  ی  مصدری. و باد به خزان اضافه است  و ی آن  ی  نسبی  است. بیت یعنی: می معرفت بنوش برای اینکه هرکس خزان گلستان جهان را توسط باد خزان پائیز دانست دیگر برای زیبائی ها ، لذات و وابستگیها و مقامها... این جهان که مانند باغ ناپایدار و موقتی است  فخر نمی فروشد. (اشاره به اینکه  ای انسان با سرمستی ، عشق ورزیدن به جان جانان را پیشه کن ، برای اینکه   لذائذ و دارایی دنیا موقتی است  وارزش فخرفروشی ندارد. آن چیزی که ارزش افتخار ورزیدن دارد عشق ورزیدن به اوست)

حافظ این گوهرمنظوم که از طبع انگیخت      زاثر تربیت آصف ثانی دانست

گوهرمنظوم یعنی سنگهای گرانبهای سوراخ شده و برشته کشیده شده که اینجا منظوراشعارشاعر است. این بیت ازدو نظر مدح است یکی مدح شاعر و دیگر  مدح قوام الدین محمد آصف ثانی وزیرشاه شجاع. بیت یعنی: ازاثر تربیت آصف ثانی ، حافظ این اشعارمانند جواهرات گرانبها را با سرشت خویش سروده است.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()


                                                  یاعلی

علی  ای  امامت  تو  مبین         علی  ای  ولایت  تو  متین

جان فدا کنم هم به آن و این         به که رو کنم به کجا  روم

به  ولای  تو  به  نوا  شوم          به  امید تو  به  شفا  شوم

که به یاد تو  به صفا  شوم          به که رو کنم به کجا روم

تو علی و  من  تو ندا  کنم          تو ولی و من تو  ولا  کنم

تو صدا نکنم  که صدا کنم          به که رو کنم به کجا روم

تویی  آن   همای   سعادتم          به  تو  مفتخر  به  شفاعتم

تو  اگر  ندهی  همه حاجتم          به که رو کنم به کجا روم

تو علی و  سرور  دین حق          توولی وجان به جبین حق

که  اگر نروم  به مسیر حق         به که رو کنم به کجا روم

علی  ای   ولایت   مومنین          یاریم نما  تو به روز دین

من غلام علی  رهرو  توام          به که رو کنم به کجا روم

                                                      ( امیر )

                                                                                                                                                                                                                           





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2