تبلیغات
بوسه ای بر ساغر حافظ2
 
درباره وبلاگ
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بوسه ای بر ساغر حافظ2




توضیح غزل(52)

                                                                غلامعلی(امیر)صالحی

روزگاریست که سودای بتان دین منست           غم این کار نشاط دل مسکین منست

وزن این غزل فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات یعنی بحر رمل مثمن مخبون مقصور است. این

غزل غزلی است با ردیف(منست) و قافیه(این). سودا  یعنی سیاه در حالت مؤنث اینجا یعنی

عشق. بیت یعنی: زمانی طولانی است که عشق زیبارویان روش آیین من است. رنج  و

ناراحتی های این کار برای دل بیچاره ی من لذت بخش است.

دیده ی روی تو را دیده ی جان بین باید          وین کجا مرتبه ی چشم جهان بین منست

یعنی: چشمی که بتواند جان را ببیند باید باشد که بتوان با آن روی تو را دید و این چشم من

که تنها موجودات جهان را می بیند کجا می تواند رویت را ببیند؟  این بیت  حافظ عزیز را

درمبحث  مقام مشاهده که یکی از صد مقام معنوی است آورده اند که  به آن مبحث عرفانی

اشاره  دارد.خواجه عبدالله انصاری درکتاب منازل السائرین بسه مشاهده اشاره نموده است:

مشاهده معرفت – مشاهده معاینه – مشاهده جمع....

یار من باش که زیب فلک و زینت دهر          از مه روی تو و اشک چو پروین منست

زیب یعنی زینت ، آرایش. پروین نام ستاره ای است. دراین بیت آرایه لف و نشرمرتب

وجود داردچون مه روی به زیب فلک واشک پروین به زینت دهر ربط  دارد.بیت یعنی:

یار من باش برای اینکه زینت سپهر گردون اززیبایی  روی تو و از اشک شوق من  که 

مانند  ستاره  پروین  است می باشد.

تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد          خلق را ورد زبان مدحت و تحسین منست

از زمانی  که عشق تو به من سخن گفتن آموخت ، مدح و تحسین نمودن  من  ورد  زبان

مردم شده است.

دولت فقر خدایا به من ارزانی دار          کاین کرامت سبب حشمت و تمکین منست

تمکین یعنی قدرت بخشیدن ، پابرجایی. دولت یعنی  ثروت ، دارایی.... کرامت  یعنی 

بخشندگی. پیامبر اکرم(ص) فرمود: الفقر و فخری یعنی درویشی  و نیازمندی  به  حق

تعالی از افتخارات  من است. یعنی اینکه درهمه وقت انسان خود را نیازمند حق  ببیند

، از مباهات است. ارزانی اینجا یعنی درخور، شایسته. بیت یعنی: پروردگارا مرا

شایسته ی داشتن دولت فقر بگردان زیرا این بخشندگی فقرباعث بزرگی وقدرت برای

من می شود.

خداوند تبارک وتعالی درآیه15سوره فاطر فرمود یا ایهاالناس انتم الفقرا الی الله...ای

مردم شما همه فقیر هستید ومحتاج به خدا می باشید...یکی ازمقامات معنوی درعرفان

فقر است فقریعنی تهی دستی اما چون عموم فقیر و ثروتمند در امر حیات محتاج به

خداوند هستند پس اینواژه را نمی توان مختص تهی دستان دانست. سخن دراحتیاج ما

واستغنای  معشوق  است – چه سود افسونگری ای دل که در دلبرنمی گیرد (حافظ).

واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش          زانکه منزلگه سلطان دل مسکین منست

به نصیحت گو که با نگهبان شهر آشناست بگو این قدر فخر مفروش از آن جهت که  تو اگر

با نگهبان شهر آشنایی ، دل من سرای پادشاه عالم هستی است. چون خداوند فرموده است من 

در دل شکسته دلان جا دارم.

یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست؟          که مغیلان طریقش گل و نسرین منست

مغیلان درخت خارداری است که در راه مکه می روید. بیت یعنی: خدایا این کعبه مقصود

توتفرجگاه کدام محبوب است که خارهای مغیلان راهش برای من مانند گل نسرین است.

حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان          که لبش جرعه کش خسرو شیرین منست

حافظ در این بیت خود را شخصیت ثانی فرض نموده  به خود می گوید ای  حافظ  دیگر از

عظمت و بزرگی خسرو پرویز سخن مگو زیرا با آن عظمتش ته پیاله نوش و به اصطلاح

کاسه لیس سلطان قلب من است.

         





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 دی 1395 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()


                                                                     غلامعلی(امیر)صالحی

این غزل بر وزن فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات یعنی بحر رمل مثمن مخبون مقصور است. این غزل دارای هشت بیت با قافیه«آر» و ردیف«منست» می باشد که در همه ی ابیات شاعر که خود را یک عاشق مخلص می داند به وصف حال یک عاشق مخلص نسبت به محبوب می پردازد. می توان گفت این غزل گوشه ای از حال عاشقی از زبان حافظ است.

لعل سیراب بخون تشنه ، لب یار منست          وز پی دیدن او ، دادن جان کار منست

مصراع اول دارای دو آرایه تشبیه و تشخیص است ، بیت دارای دو جمله است ، واو حرف عطف است. لعل گوهر سرخ رنگ ، مشبه به برای لب و موصوف برای سیراب و برای بخون تشنه است. تشنه یعنی مشتاق. لب مضاف برای یار و یار مضاف برای من و مضاف الیه برای لب است ... بیت یعنی: لب یار من که مانند لعلی که مشتاق خوردن خون است و از خون سیراب شده و به رنگ سرخ زیبایی شده است و بدنبال دیدن یارم در این حالت ، کار من اینست که از شوق یار جان می سپارم.

شرم از آن چشم سیاه بادش و مژگان دراز          هرکه دل بردن او دید و در انکار منست

هرکسی که دل بردن یار مرا دید و مرا از عشق او منع و سرزنش کرد از آن چشم سیاه زیبا و مژگان بلند قشنگش شرمسار باشد ( یعنی زمانی که هرکس با این زیبایی ببیندش به من حق می دهد که عاشقش باشم به این دلیل شرمنده می شود.)

ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو          شاهراهیست که منزلگه دلدار منست

ساروان: شتربان ، ساربان. رخت: اثباب ، بار و بنه. قدیم موقع مسافرت اثاثیه سفر را به دروازه شهر می بردند که آنجا سوار شترها کنند و بروند مسافرت. بیت یعنی: ای ساربان بار و بنه مرا به دراوزه مبر چون سر کوه اینجا شاهراهی است که منزلگاه یار من است. ( یعنی جایی بهتر از اینجا برای من نیست.)

بنده ی طالع خویشم که درین قحط وفا          عشق آن لولی سرمست خریدار منست

طالع یعنی طلوع کننده اینجا یعنی بخت و سرنوشت. لولی یعنی کولی ، محبوب زیبارو و خوش آواز. بیت یعنی: من بنده ی بخت و اقبال خودم هستم ( از بخت خودم سپاسگزارم ) که در این زمانه ای که وفاکردن کمیاب است آن محبوب زیباروی خوش آواز خریدار من و به من وفادار است.

طبله ی عطر گل و زلف عبیرافشانش          فیض یک شمه ز بوی خوش عطار منست

عطار من اینجا یعنی محبوب من. بیت یعنی: بوی خوشی که صندوقچه ی گل و زلف خوشبوی گل دارد ، یک بخشش جزیی از بوی خوش جانان من است.

باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران          کاب گلزار تو از اشک چو گلنار منست

ای باغبان مرا مانند نسیم از در باغ خودت دور نکن برای اینکه گلهای باغ تو از اشک مانند گل انار من سیراب شده است.

شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود          نرگس او که طبیب دل بیمار منست

چشم زیبای محبوب من که به زیبایی گل نرگس است و طبیب دل بیمار من است ، برای درمان  بیماری دل من شربت قند و گلاب از لب یارم را تجویز نمود.

آنکه در طرز غزل نکته به حافظ آموخت          یار شیرین سخن نادره گفتار منست

حافظ در این بیت خود را شخصیت ثانی فرض نموده است. نادره گفتار یعنی سخنان کم یاب. نادره گفتار و شیرین سخن هرکدام صفت مرکب اند و موصوفشان یار است. بیت یعنی: آنکسی که در سرودن غزل نکته های زیبا به حافظ آموزش داد ، یار شیرین سخن من است که سخنانش از زیبایی کمیاب است.



 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 آبان 1395 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()


بمناسبت بیستم مهر روز بزرگداشت حافظ عزیز

                                 مست غزل حافظ

 ای حافظ خوش الحان مست می ناب اولی

                       تو مست نما که ما مست تو جناب  اولی

 مستم ز تو در پیری گرچه تو همی گفتی

                       رندی و طربناکی  در عهد شباب  اولی

 از همچو  تو دلداری  دل  بر نکنم آری

                       چون شعرزلال توازمشک وگلاب اولی

 گویند  در آن  دنیا   بینیم   اقارب  را

                       در سر هوسم اینکه دید تو جناب  اولی

 یک بوسه نمودیم ما برساغر تو حافظ

                  چون مست زاشعارت ازمست شراب اولی

                                             ( امیر )





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 19 مهر 1395 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()

                                                   غلامعلی(امیر)صالحی

وزن این غزل مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات یعنی بحر مجتث مثمن مخبون مقصور است. این غزل دارای ردیف (خویشتن است) و قافیه (آی) است. بیت آخر غزل اقتباسی از قرآن مجید و بیت پنجم را در شرح (خلق) که یکی از صدمقام عرفانی است مربوط دانسته اند و بیت ششم به نوعی بیت پنجم را تأیید نموده است که در ابیات مربوطه توضیح خواهم داد.

بدام  زلف  تو  دل  مبتلای  خویشتن  است     بکش بغمزه که اینش سزای خویشتن است

دل من خودش را گرفتار دام زلف تو نموده است تو نیز با غمزه ای او را بکش برای اینکه سزایش هم اینست.

گرت   ز دست  بر آید   مراد   خاطر ما    بدست باش که خیری بجای خویشتن است

بدست باش مختلف معنی شده: آگاه باش ، زودباش ، همت کن که زودباش بنظرم مناسب تر است. خیری یعنی یک خیر (ی) آن (ی) وحدت است. بیت یعنی: اگر می توانی آرزوی دل مرا برآوری ، زودباش این کار را بکن چون این کار درجای خود یک امر خیر است.

بجانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع    شبان  تیره  مرادم فنای خویشتن است

ب : حرف قسم. ای: ندا. بت شیرین دهن یعنی محبوب: منادا. شبان جمع شب ان علامت جمع. بیت یعنی: ای محبوب شیرین دهان من بجانت قسم که مانند شمع آرزوی من فدای تو شدن است.

چون رآی عشق زدی با تو گفتم  ای  بلبل     مکن که آن گل خندان برای خویشتن است

رآی یعنی فکر کردن. گل خندان: موصوف و صفت است اینجا یعنی معشوق بلبل. بیت یعنی: وقتی فکر عشق ورزیدن به گل را نمودی به تو گفتم این کار را نکن چون خودخواه و خودپسند است.

بمشک چین و چگل نیست بوی گل محتاج    که  نافهاش  ز بند  قبای   خویشتن  است

نافهاش: ها علامت جمع و ش ضمیر سوم شخص مفرد که مرجعش گل است. چگل با فتحه چ وفتحه گ نام شهری در ترکستان که مشک های چین و چگل مشهورند و چگلی ها در اشعار به زیبایی و خوش اندامی شهرت دارند.  انسانهای معطر به خود عطر و مشک می زنند تا خوشبو شوند در این بیت شاعر گل را به آن انسانها مانند دانسته با این تفاوت که آن انسانها به خود عطر می زنند تا خوشبو شوند اما گل را گفته است در بند قبایش یعنی در شکاف گلبرگهایش ، بوی خوش مشک تولید می شود. بیت یعنی: گل به مشک های چین  و چگل احتیاج ندارد برای اینکه در گلبرگهایش بوی خوش تولید می شود و نافه ی  مشک فراوان دارد. در توضیح عرفانی این بیت آنچنانکه در ابتدای غزل نوشتم اشاره دارد به یکی از یکصد مقام معنوی که در مطالب عرفانی آمده است موضوعی بنام خلق. سالک با خودسازی خود به مرحله ای از عرفان می رسد که دارای حسن خلق میشود. دراین توضیحات گفته شده حسن خلق ذاتی است و عارضی نیست یعنی سالک اخلاق نیکی را که خداوند تبارک و تعالی ذاتاً در وجودش نهاده حفظ نموده  و بارور می نماید. یعنی همه ی انسانها با اخلاق نیک بدنیا آمده اند اگر انسانهای بد وجود دارند با تأثیرات منفی و تربیت های نادرست محیط بد می شوند.

مرو   بخانه ی  ارباب  بی  مروًت  دهر    گه گنج عافیتت در سرای خویشتن است

این بیت گرچه به تنهایی معنی خود را دارد اما با مفهوم بیت قبل هم بی ارتباط نیست. گنج عافیت آرایه تشبیه صریح. عافیت یعنی تندرستی ، صحت کامل و رستگاری. بیت یعنی: ای انسان به خانه ناجوانمرد روزگار تمایل نداشته باش چون رستگاری و خوشبختی تو در خانه خودت و وجود خودت است. منظور اینست که دل به دنیاپرستان و دنیاپرستی نسپار و به فطرت و ذات خوبی که خداوند در وجودت نهاده است دل ببند تا خوشبخت شوی.

بسوخت حافظ  و در شرط  عشقبازی او  هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است

یعنی حافظ اگر چه برای شرط عشقی که با محبوب خود بسته بود سوخت و آتش گرفت اما دست از وفای به عهد خویش نکشید وبرسرعهد خود مقاوم و پابرجاست. این بیت آیه23سوره احزاب را تداعی می کند که فرموده است: من المومنین صدقوا ماعاهدواالله علیه... برخی از آن مومنان بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملا وفا کردند...( ترجمه آقای مهدی الهی قمشه ای)


 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 17 مرداد 1395 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()


                                                                      غلامعلی(امیر)صالحی

این غزل عارفانه است و بر وزن فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان یعنی بحر رمل مثمن مخبون اصلم مسبغ است.

روضه ی خلد برین خلوت درویشانست           مایه ی محتشمی خدمت درویشانست

این بیت مطلع دارای دو جمله  با فعل معین «است» می باشد. روضه یعنی باغ. خلد برین یعنی بهشت اعلی. خلوت یعنی تنهایی اینجا منظور زمان عبادت مومن که با خداوند راز و نیاز کند است. درویش یعنی فقیر و بینوا اینجا منظور انسانی که برای سیر و سلوک باریتعالی از دنیا و دنیا پرستی دور است می باشد.(منظور افراد فرقه های مختلف درویشی نیست.) مایه یعنی بنیاد چیزی اینجا تقریبا معنی سرمایه می دهد. محتشمی یعنی بزرگی ی محتشمی ی مصدری است.معنی بیت: زمان عبادت انسانهای با ایمان مانند زمانی است که آنها در باغ بهشت اعلی هستند و خدمت به این افراد اولیاءالله شکوه و عظمت است برای انسان. یعنی خدمت به چنین انسانها باعث افتخار است.

گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد           فتح آن در نظر رحمت درویشانست

طلسمات جمع طلسم یعنی نوشته هایی که جادوگران معتقد بودند هر شری را از انسان دور می نماید. بیت یعنی: دست یافتن به گنج گوشه نشینی که طلسمهای عجیب دارد به این دلیل است که درویشهای با ایمان در مسیر سلوک قدم برداشته و به این رحمت رسیده اند.

قصرفردوس که رضوانش بدربانی رفت           منظری ازچمن نزهت درویشانست

ن رضوانش اینجا در تنگنای قافیه با سکون خوانده می شود. ی دربانی ی مصدری ی منظری ی وحدت است. بیت یعنی: کاخ بهشت که فرشته بهشتی رضوان دربان آنست چشم اندازی از چمن پاکیزه و تفرجگاه درویشانست. یعنی کاخ بهشت یکی از نعمت های کوچک درویشانست که خداوند تبارک و تعالی به آنان عنایت فرموده است.

آنچه زرمی شود از پرتوآن قلب سیاه           کیمیائیست که درصحبت درویشانست

کیمیا: قدما درصدد بودند مخلوط چیزی که مس را طلا کند را بدست آورند ، آن را کیمیا گویند. البته بدست نیامده است. بیت یعنی: ازنوری که درصحبت درویشانست دل سیاه روشن می شود ، همانطوری که کیمیا مس را طلا می کند.

آنکه پیشش بنهد تاج تکبر خورشید           کبریائیست که در حشمت درویشانست

این بیت دارای آرایه اغراق است. حشمت: شرم ، حیا. بزرگی و بزرگواری. بیت یعنی: آنکسی که خورشید تاج تکبر و خود بزرگ بینی را در برابر او از سر بر می دارد و به زمین می نهد ، درویشی است که بدلیل شرم و حیا و بزرگواری به آن عظمت رسیده است.

دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال           بی تکلف بشنو دولت درویشانست

ثروت و دارایی که غصه ازبین رفتن ندارد بی زحمت بشنو آن ثروت و دارایی از آن درویشانست.

خسروان قبله حاجات جهانند ولی           سببش بندگی حظرت درویشانست

حضرت اینجا یعنی آستان. بیت یعنی: مردم حاجاتشان را از پادشاهان درخواست می کنند و اینکه پادشاهان می توانند حاجات مردم را بدهند سببش اینست که در آستان و درگاه درویشان بندگی می کنند.

روی مقصود که شاهان بدعا می طلبند           مظهرش آینه ی طلعت درویشانست

مظهر اسم مکانست یعنی محل پیداشدن. طلعت: دیدار ، رؤیت. بیت یعنی: روی مقصود را که پادشاهان با دعا نمودن آرزو می کنند ، محل پیداشدنش آینه ی روی فقرا و درویشانست. یعنی دیدار اولیاءالله آینه ی روی مقصود است.

از کران تا بکران لشکر ظلمست ولی           از ازل تا به ابد فرصت درویشانست

کران یعنی کنار. بیت یعنی: در سرتاسر جهان لشکر ظلم هست اما از اول تا آخر جهان این فرصت برای درویشان هست که لشکر ظلم را مغلوب سازند.

ای توانگر مفروش اینهمه نخوت که ترا         سر و زر در کنف همت درویشانست

نخوت: تکبر. کنف: جانب ، سایه و کرانه. همت: اراده و عزم قوی. بیت یعنی: ای ثروتمند اینقدر تکبر نورز زیرا سلامتی و ثروت تو در سایه ی عزم قوی درویشانی که اولیاءالله اند و برای همه دعا می کنند می باشد که تو از بلای جان و مال در امانی.

گنج قارون که فرو می شود از قهر هنوز            خوانده باشی که هم از غیرت درویشانست

قهر یعنی غلبه کردن. غیرت یعنی حمیًت. این بیت دارای آرایه تلمیح است چون به آیات قرآن و داستان قارون اشاره دارد و معنی بیت از مصراع دوم شروع  می شود. بیت یعنی: اگر در کتابهای تفسیر و تاریخ خوانده باشی می دانی که گنج قارون که در دل خاک فرو رفت و هنوز هم فرو می رود ، از حمیًت فقیران بود که بر قارون نفرین کردند و او به قهر و غلبه خداوند گرفتار شد.                                    

خلاصه داستان قارون از اینقرار است که قارون عموزاده حضرت موسی(ع) بود.صورت و شمایل زیبایی داشت و تورات حفظش بود. مال و مکنت زیاد داشت و بسیار مغرور بود و به مردم فخر می فروخت و ثروتمند بودن خود را بدلیل لیاقت فوق العاده خود در کسب  ثروت می دانست و دوست داشت که مردم او را بعنوان بزرگتر و صاحب اختیار بپذیرند. افرادی از مردم حسرت مال او رامی خوردند. قارون به حضرت موسی و برادرحضرت موسی هارون بشدًت حسادت می ورزید ، می گفت اگر مقام پیامبری از آن موسی و مسئولیت قربانگاه و خیمه اجتماع بعهده ی هارون باشد چیزی برای من باقی نمی ماند. از آنجایی که شهرت و آوازه ی حضرت موسی بالا می گرفت او درصدد برآمد تهمتی بزرگ به حضرت موسی بزند و بدینصورت او را نابود کند. ناگفته نماند بدلیل مال و مکنت زیادی که  قارون داشت ، حضرت موسی از او ذکات اموالش را مطالبه می کرد و قارون ذکات نمی داد. قارون این نقشه را کشید: زنی زناکار را اغفال کرد که بگوید حضرت موسی با او زنا کرده تا قارون به او پاداش زیاد دهد. برای همین کار روزی با آن زن رفت نزدیک حضرت موسی  و گفت ای موسی آیا در تورات وارد نشده که زانی را باید سنگسار کرد؟ حضرت موسی(ع) گفت چرا این حکم توراتست. قارون گفت پس تو با حکم تورات باید سنگسار شوی زیرا که با فلان زن زنا کرده ای. حضرت موسی زن را احضار کرد و او را قسم داد که حقیقت امر را در حضور قوم بیان کند همه تعجب کردند و سراپا گوش دادند بشنوند زن چه می گوید. اما آن زن گفت: قارون بسیار مرا وسوسه کرد که بگویم حضرت موسی با من زنا کرده اما این چنین نیست. بعد از این رسوایی قارون ، حضرت موسی(ع) قارون را نفرین کرد که زلزله ای مهیب آمد قارون و کاخ و ثروتش را در عمق زمین فروبرد. وافرادی که حسرت مال قارون را      می خوردند بخود آمدند و فهمیدند مال حرام انسان را نه در دنیا و نه در آخرت خوشبخت نخواهد کرد.

حافظ ار آب حیات ازلی می خواهی           منبعش خاک در خلوت درویشانست

ازلی یعنی همیشگی... در این بیت حافظ خود را شخصیت ثانی فرض کرده ومی گوید ای حافظ اگر می خواهی آب حیات بنوشی که همیشه زنده باشی سرچشمه آن آب را در خاک در خانه ی درویشان و اهل الله بجوی که به عبادت و راز و نیاز خداوند متعال مشغولند.

من غلام نظر آصف عهدم کورا            صورت خواجگی و سیرت درویشانست

این بیت مدح است. همانطور که قبلا نوشتم بسیاری از غزلیات مدح حافظ غزلی بوده که قبلا سروده است و برای رفع تکلیف بیتی را به آن اضافه نموده و بعنوان مدح می خوانده است ازجمله این غزل. بیت یعنی: من بنده توجه آصف زمانم هستم و او شخصی است که ظاهری با عظمت و باطنی باروش درویشان خداجو را دارد.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 26 خرداد 1395 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()

      اعیاد شعبانیه مبارک باد   




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()
===================================

             شهادت حضرت امام کاظم(ع) تسلیت باد

===================================




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()


                                                                            غلامعلی(امیر)صالحی

این غزل بر وزن فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان یعنی بحر رمل مثمن مخبون اصلم مسبغ است. ابتدای این غزل با سرمستی عارفانه و پند و اندرز شروع و با ابیات عارفانه پایان می یابد.

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست      گوهر هرکس از این لعل توانی دانست

لعل اینجا استعاره از می است. در بعضی نسخ بجای صوفی عارف آمده است. گوهر یعنی اصل و نژاد اینجا یعنی ذات و سرشت. پرتو یعنی روشنایی ، نور.  بیت یعنی: عارف از روشنایی بخشی نور می معرفت راز پنهانی را دانست. ذات  و سرشت هرکسی را از این می می توان فهمید.

قدرمجموعه ی گل مرغ سحر داند و بس      که نه هرکو ورقی خواند معانی دانست

قدر به مجموعه و مجموعه به گل اضافه شده است. مرغ به سحر نیز اضافه شده است واینجا منظور بلبل است. وبس یعنی فقط. ورقی اینجا یعنی کتابی. در بحث خداشناسی و کتابهای دینی آمده است که از طریق استدلال می توان پی به وجود خداوند تبارک وتعالی برد یعنی از پدیده می توان به وجود پدیدآورنده پی برد.اما  از طریق دریافت درونی بهتر این اثبات صورت می پذیرد.یعنی اینکه دل انسان وقتی حس می کند وشیفته می شود بهترین وقشنگترین راه به یقین رسیدن است یا  به بیانی دیگرعشق ورزیدن به معشوق از زبان کسی که خودش عاشق نیست هر چه باشد قابل مقایسه  با  کسی  که  خودش عاشق است و عشق را حس می کند نیست. بیت یعنی: ارزش گلستان را فقط بلبل می داند نه هرکسی که یک کتاب خواند معنی هر علمی را داناست. (مولانا هم سروده است: پای استدلالیان چوبین بود...)

عرضه کردم دوجهان بر دل کارافتاده      بجزازعشق تو باقی همه فانی دانست

این بیت اقتباس است ازآیه 26و27سوره الرحمن که می فرماید:...کل من علیها فان و یبقی وجه...(هرکه روی زمین است دستخوش مرگ و فناست و زنده ابدی ذات خدای منعم باجلال و عظمت است. ترجمه آقای مهدی الهی قمشه ای) و در مقامات معنوی عرفا این بیت اشاره دارد به مبحث مقام فنا که نود و دومین مقام از یکصد مقام عرفانی است که در کتاب منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری هم آمده است درتوضیح این مقام گفته اند بجز ذات باریتعالی وجود همه هستی وجود ظلی است یعنی همانند سایه است. حافظ در بیتی دیگر سروده است: روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست – منت خاک درت بر بصری نیست که نیست. کارافتاده یعنی باتجربه ، کارآزموده. باقی یعنی بقیه چیزهای دیگر.عرضه کردم اینجا یعنی نشان دادم. بیت یعنی: این جهان و جهان دیگر را به دل با تجربه ام نشان دادم. عشق تو را ماندگار و بقیه چیزهای دیگر را فناپذیر دانست.

آن شد اکنون که زابنای عوام اندیشم      محتسب نیز دراین عیش نهانی دانست

بیت یعنی: حالا دیگر آن زمان سپری شد که من نگران فرزندان مردم عوام باشم  که بدانند من باده نوشم ، برای اینکه محتسب یعنی نهی کننده از منکر نیز خود   این عیش پنهانی مرا می داند.

دلبرآسایش ما مصلحت وقت ندید      ورنه از جانب ما دل نگرانی دانست

دلبر یعنی معشوق. آسایش اسم مصدر آسوده. مصلحت یعنی خیر و صلاح. وقت اینجا یعنی حالا. ورنه مخفف وگرنه. بیت یعنی: معشوق ازلی و ابدی مصلحت ندید حالا آسایش داشته باشیم ، وگرنه می داند که ما نگران فراقش هستیم.

سنگ وگل را کند از یمن نظر لعل وعقیق      هرکه قدر نفس باد یمانی دانست

این بیت آرایه تلمیح دارد چون به حدیث پیامبراکرم(ص) در داستان اویس قرنی اشاره دارد. باد یمانی اضافه بیانی است. یعنی بادی که از طرف یمن می آید. این بیت ازجمله ابیاتی است که ابتدای معنی ازمصراع دوم بیت شروع   می شود. بیت یعنی: هرکس قدر و ارزش باد یمانی را که اشاره دارد به حدیث مربوط به اویس قرنی بداند و راه و رسم اولیاء الله را طی کند و به مقامات معنوی برسد عجیب نیست اگر با برکت و خجستگی نظرش سنگ وخاک را به جواهرات لعل وعقیق تبدیل نماید.

ایکه از دفتر عقل آیت عشق آموزی      ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست

ای حرف ندا است منادای آن محذوف است ومنظورهمه کسانی است که اینطورند. ایکه مخفف ای کسی که. که حرف ربط است. دفتر عقل اضافه بیانی و آیت عشق هم اضافه بیانی است. ترسم یعنی می ترسم فعل مضارع اول شخص مفرد. بیت یعنی: ای کسی که از طریق خواندن کتاب عقل می خواهی نشان عشق را بیاموزی می ترسم که معنای حقیقی عشق را ندانی ، چون از طریق عقل به عشق نخواهی رسید.

می بیاور که ننازد به گل باغ جهان      هرکه غارتگری باد خزانی دانست

ننازد یعنی فخر نفروشد. گل به باغ اضافه تخصصی و باغ به جهان اضافه بیانی است. ی غارتگری  ی  مصدری. و باد به خزان اضافه است  و ی آن  ی  نسبی  است. بیت یعنی: می معرفت بنوش برای اینکه هرکس خزان گلستان جهان را توسط باد خزان پائیز دانست دیگر برای زیبائی ها ، لذات و وابستگیها و مقامها... این جهان که مانند باغ ناپایدار و موقتی است  فخر نمی فروشد. (اشاره به اینکه  ای انسان با سرمستی ، عشق ورزیدن به جان جانان را پیشه کن ، برای اینکه   لذائذ و دارایی دنیا موقتی است  وارزش فخرفروشی ندارد. آن چیزی که ارزش افتخار ورزیدن دارد عشق ورزیدن به اوست)

حافظ این گوهرمنظوم که از طبع انگیخت      زاثر تربیت آصف ثانی دانست

گوهرمنظوم یعنی سنگهای گرانبهای سوراخ شده و برشته کشیده شده که اینجا منظوراشعارشاعر است. این بیت ازدو نظر مدح است یکی مدح شاعر و دیگر  مدح قوام الدین محمد آصف ثانی وزیرشاه شجاع. بیت یعنی: ازاثر تربیت آصف ثانی ، حافظ این اشعارمانند جواهرات گرانبها را با سرشت خویش سروده است.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()


                                                  یاعلی

علی  ای  امامت  تو  مبین         علی  ای  ولایت  تو  متین

جان فدا کنم هم به آن و این         به که رو کنم به کجا  روم

به  ولای  تو  به  نوا  شوم          به  امید تو  به  شفا  شوم

که به یاد تو  به صفا  شوم          به که رو کنم به کجا روم

تو علی و  من  تو ندا  کنم          تو ولی و من تو  ولا  کنم

تو صدا نکنم  که صدا کنم          به که رو کنم به کجا روم

تویی  آن   همای   سعادتم          به  تو  مفتخر  به  شفاعتم

تو  اگر  ندهی  همه حاجتم          به که رو کنم به کجا روم

تو علی و  سرور  دین حق          توولی وجان به جبین حق

که  اگر نروم  به مسیر حق         به که رو کنم به کجا روم

علی  ای   ولایت   مومنین          یاریم نما  تو به روز دین

من غلام علی  رهرو  توام          به که رو کنم به کجا روم

                                                      ( امیر )

                                                                                                                                                                                                                           





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()

توضیح غزل(47)

     

 وبلاگهای دیگر نویسنده  در ابتدای ستون  لینک  به  نامهای «لرمرد» ، «قلم من...» ، «شعر» ، «بوسه ای  بر ساغر حافظ1» می باشد.

                                                     

                                                                                                غلامعلی(امیر)صالحی

بیشتر ابیات این غزل عارفانه است. می توان گفت چهار بیت اول یک مفهوم را می رساند و آنهم اینست که هر راهی بجز راه راستی که خداوند تبارک و تعالی نشان داده است باطل و نادرست است ، بجز راه خدا راه دیگری را پیروی نکنید و این مفهوم قسمتی از آیه 153سوره انعام را تداعی میکند که میفرماید: ان هذا صراطی مستقیما...(واینست راه راست پیروی آن کنید و از راههای دیگر که موجب تفرقه و پریشانی شماست. جز از راه خدا متابعت نکنید...ترجمه آقای مهدی الهی قمشه ای) پس این ابیات اقتباس از قرآن مجید هم می باشد.                                                                                        

بکوی میکده هرسالکی که ره دانست          دری دگر زدن اندیشه تبه دانست

در اصطلاح عرفا میخانه یعنی عالم لاهوت. سالک یعنی عارف ، خداشناس. اندیشه تبه یعنی فکر باطل. بیت یعنی: هرخداشناسی که راه محله خداشناسی را پیدا نمود ، هر دری دیگر زدن را فکر باطل می داند.این بیت موقوف المعانی است.

زمانه افسر رندی نداد جز بکسی          که سرفرازی عالم دراین کله دانست

افسر یعنی تاج. رند یعنی زیرک ، بی باک. این صفت را حافظ در اشعارش بسیار بکار برده و معمولابه کنایه منظورش انسان مؤمن حقیقی ، وارسته و پاکی است که در ظاهر چنین بنظر نمی آید. در این غزل هم منظور انسانهایی است که فکر خودشان را از خواسته های نفسانی رهانده اند و فقط در راه خداشناسی می اندیشند. این بیت موقوف المعانی است یعنی معنی این بیت دنباله اش در بیت بعد آمده است. بیت یعنی:جز راه خدا نرویم یک تاج افتخار است ، روزگار این تاج افتخار را به انسان وارسته ای می دهد که سربلندی جهان را رفتن همین راه بداند.

برآستانه میخانه هرکه یافت رهی          زفیض جام می اسرار خانقه دانست

آستان یا آستانه یعنی درگاه. این بیت با بیت بعد و بیت های قبل هم موقوف المعانی است. فیض یعنی آب زیاد یا چیز زیاد. جام در اصطلاح عرفا یعنی احوال. خانقه یا خانقاه یعنی محل عبادت درویشان یا عارفان. بیت یعنی هرکسی در خانه خداشناسی را پیدا کرد ، از بهره های احوالی که کسب می کند به رازهای میخانه عارفان پی خواهد برد.

هرآنکه راز دوعالم زخط ساغرخواند       رموز جام جم از نقش خاک ره دانست

خط ساغر: در قدیم روی جامهای شراب 7 خط وجود داشته که هرکدام هم نامی داشته است. درکتاب تحلیل هفت پیکر دکتر معین شعر زیر که از ادیب الممالک فراهانی است را نقل نموده است که اسامی 7 خط در آن می باشد. (جور و بغداد و بصره و ازرق – اشک و کاسه زر و فرودینه) بیت یعنی: کسی که رازهای این دنیا و دنیای دیگر را در احوال عرفانی می خواند و می داند ، رمزهای جام جهان بین برایش پیش پا افتاده و یک موضوع کوچک و جزعی است.

ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب          که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست

این بیت دارای دو فعل است پس دارای دو جمله است. درجمله اول تو محذوف فاعل و در جمله دوم شیخ مذهب ما فاعل است. مصراع دوم تعلیل برای مصراع اول است. ورا اینجا یعنی جز. شیخ به مذهب و مذهب به ما اضافه شده است. ی عاقلی مصدری است یعنی عاقل بودن. بیت یعنی: بغیر از اطاعت و عبادتی که برای دیوانگان تعیین شده ازما انتظار نداشته باش ، برای اینکه بزرگ آیین ما عاقل بودن را گناه دانسته است. (مولانا نیز در همین مضمون را سروده است: پای استدلالیان چوبین بود.....)

دلم زنرگس ساقی امان نخواست بجان    چرا که شیوه ی آن ترک دل سیه دانست

نرگس ساقی کنایه از چشم یار است. مصراع دوم تعلیل برای مصراع اول است. ترک دل سیه یعنی یار زیبای بی رحم. بیت یعنی: دل من از چشم یار تقاضا نکرد که مرا نکشد ، برای اینکه شیوه ی بی رحمی آن زیبای چشم سیاه را می دانست.

زجور کوکب طالع سحرگهان چشمم        چنان گریست که ناهید دید و مه دانست

درشرح سودی آمده است ستارگان هفتگانه در افلاک در اشعار عربی به این ترتیب است( قمراست و عطارد و زهره – شمس و مریخ و مشتری و زحل) و در اشعار فارسی( کواکب مه و تیر و ناهید میدان – چو خورشید و بهرام و برجیس و کیوان) مشتری سعد اکبر ، زهره سعد اصغر و زحل نحس اکبر ، مریخ نحس اصغر گفته می شود. طالع اینجا یعنی بخت و سرنوشت. بیت یعنی: از ستم ستاره بختم در صبحگاهان آنچنان گریه کردم که گریه من به افلاک رسید که ماه می داند ، ستاره ناهید هم دید.

حدیث حافظ ساغر که می زند پنهان     چه جای محتسب و شحنه پادشه دانست

حدیث اینجا یعنی داستان. محتسب و شحنه اینجا یعنی نگهبان و داروغه. بیت یعنی: داستان مخفیانه شراب خوردن حافظ را پادشاه هم می داند داروغه و نگهبان که جای خود دارد.

بلند مرتبه شاهی که  نه رواق سپهر          نمونه ای ز خم طاق بارگه  دانست

این بیت مدح است و با بیت قبل موقوف المعانی است. بلند مرتبه صفت برای شاه که مقدم بر موصوف آمده است. رواق با فتح ر پیشخانه. نه رواق کنایه به نه فلک یا نه آسمان. نمونه با ضمه نون یعنی مانند. بارگه مخفف بارگاه یعنی کاخ. بیت یک فعل بیشتر ندارد(ندانست) پس دارای یک جمله است. نه فلک عبارتند از:ماه -عطارد(تیر) - زهره(ناهید) - خورشید(شمس) – مریخ(بهرام) – مشتری – زحل(کیوان) – فلک البروج – فلک الافلاک. بیت یعنی: پادشاه بلند مرتبه ای که نه فلک آسمان را نمونه ای از خم طاق کاخ با عظمت خداوندی دانست.


 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 21 فروردین 1395 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()

توضیح غزل(46)                            غلامعلی(امیر)صالحی

وزن این غزل مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل یعنی( بحر هزج مثمن اخرب مکفوف مقصور است ) این غزل دارای ابیات عاشقانه عارفانه و توصیف مستی عارفانه است. ابیات حسن مطلع و حسن ختام این غزل بسیار شاد و متناسب ترانه خوانی است که آهنگ زیبایی برای این غزل ساخته اند و آقای همایون شجریان خواننده مشهور با صدای آواز زیبا آن را خوانده است.

گل در بر و می در کف و معشوق بکامست     سلطان جهانم به چنین روز غلامست

امروز در آغوشم گل و در دستم می و لذًت بکام یارم رسیدن نصیبم شده است و بدین سبب آنقدر احساس خوشحالی  می کنم که گویی پادشاه جهان غلام من است.

گو شمع میارید در این جمع که امشب         در مجلس ما ماه رخ دوست  تمامست

بگو امشب در جمع ما شمع نیاورید زیرا در مجلس ما یار ماه صورت حضور دارد که روشنایی رخسار او ما را از روشنایی شمع بی نیاز می کند.

در مذهب ما باده حلالست ولیکن           بی روی تو ، ای سرو گل اندام حرامست

سروگل اندام بکنایه یعنی یار زیبای بلندبالا که یک ترکیب وصفی است. بیت یعنی: درآیین و مذهب ما باده حلال است ولی ای یار بلندبالای زیبا جدا ازدیداربا توحرام است. در تفسیر سودی آمده است که منظور اینست که با حضور جانان هر چیز تلخ و نامطبوعی هم شیرین ومطبوع خواهد شد. ولی دراصطلاح عرفا باده یا می اثری را گویند که انسان را بسوی توحید و حق سوق دهد. بنابراین توضیح عرفانی این بیت را چنین می توان گفت: در آیین و روش ما اثری که انسان را بسوی توحید و حق سوق دهد حلال است که با آن مست می شویم که این با دیدن تجلی یار حاصل می شود ولی زمانی که تجلی جانان را مشاهده نکنیم این مستی بر ما حرام می شود و این مستی حاصل نمی شود.(هستی جلوه ای از هستی بخش است.)

گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگست    چشمم همه بر لعل لب و گردش جامست

همه اینجا یعنی همیشه و قید است. گردش یعنی دورزدن اسم مصدراست اینجا معنی دور می دهد. معنی ظاهری بیت یعنی: من همیشه با گوش خود بصدای نی و نغمه چنگ گوش می دهم و  چشمم همیشه به لبی که رنگش مثل سنگ لعل سرخ است و به دور جام ، دوخته شده است. اما از آنجایی که در اصطلاحات عرفانی جام یعنی احوال. لب لعل بمعنی بطون کلام و به ترانه آیین محبت گغته شده است ، این معنی را می توان از این بیت اسنباط کرد: من گوشم همیشه آماده شنیدن آیین محبت و چشمم همیشه آماده دیدن لبهایی است که بطون احوال عرفانی را در کلام دارند.

درمجلس ما عطر میامیز که ما را           هرلحظه ز گیسوی توخوشبوی مشامست

میامیز یعنی آمیخته مکن ، مخلوط نکن. مشام یعنی قوه بویایی ، بینی. بیت یعنی: ای یار در مجلس ما عطرافشانی نکن زیرا بوی خوش گیسوی تو مداوم در بینی ما می باشد.

از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکًر             زانرو که مرا از لب شیرین تو کامست

لب و کام در بیت آرایه مراعات نظیر یا تناسب بوجود آورده  است. کاف  شکر بدلیل  تناسب  وزن ، مشدد   خوانده    می شود. چاشنی یعنی خوش گوارایی. کام یعنی مراد ، مطلوب. بیت یعنی: از شیرینی و خوش گوارایی قند هیچ نگو زیرا مراد دل من از شیرینی لب تو از آن شیرین تر و خوش گواراتر است.

تا گنج غمت  در دل  ویرانه  مقیمست         همواره  مرا کوی خرابات  مقامست

کلمات مقیم و مقام در بیت آرایه اشتقاق را بوجود آورده است. همواره یعنی مداوم. گنج غم اضافه بیانی است. بیت یعنی: تا گوهر عشق تو در دل خراب من جا دارد ، مداوم جای من در میکده معرفت است.

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگست   وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نامست

این بیت با داشتن کلمات نام و ننگ دارای آرایه تضاد است. ننگ اول اینجا یعنی رسوایی عشق. ننگ دوم اینجا مترادف عار است. نام اول یعنی شهرت مقام. نام دوم و سوم یعنی شهرت بخاطر مقام. پس معنی بیت یعنی: اگر از رسوایی عشق بپرسی خواهم گفت که برای من افتخار است. واگر از عار از من بپرسی از عار ننگ دارم.

می خواره و سرگشته و رندیم و نظرباز       وانکس که چو ما نیست در این شهر کدامست

مصراع دوم از یک جمله استفهامی تشکیل شده است که اشاره است به کسانی که تظاهر به تقدس می نمایند و در خفا شراب می نوشند و میگساری می کنند. بیت یعنی: ما میخوار و سرگردان و بی قید و عشقباز هستیم ، شما بگویید در این شهر چه کسی هست که مانند ما نباشد؟

با محتسبم عیب مگویید که او نیز          پیوسته چو ما در طلب عیش مدامست

محتسب یعنی نگهبان  ، مأمور حاکم ، نهی کننده از منکر. نیز حرف ربط است. مدام دو معنی دارد یکی پیوسته و دیگری باده و به همین دلیل بیت دارای آرایه ایهام هم هست. ضمیر میم محتسبم ضمیر متصل به عیب بوده که برای تناسب وزن متصل به محتسب آمده است. بیت یعنی: عیب باده نوشی مرا به کسی که مرا ازمنکر نهی می کند نگویید چون او هم مانند ما همیشه در پی نشاط شراب و میگساری است.

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی          کایًام گل و یاسمن و عید صیامست

عید صیام یعنی عید فطر ، عید آخر ماه مبارک رمضان. شاعر در این بیت خود را شخصیت ثانی فرض نموده خطاب به خود می گوید: ای حافظ هیچ لحظه ای را بی می و معشوق نگذران برای اینکه این روزها روز گل است و روز یاسمن ، چون عید فطر است.


 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 25 اسفند 1394 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()

توضیح غزل(45)

                                                                 غلامعلی(امیر)صالحی

این غزل بر وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات یعنی: بحر مجتث مثمن مخبون مقصور است. اکثر ابیات این غزل عارفانه است ، ضمن اینکه این غزل از جمله غزلیاتی است که هرسه نوع ابیات عارفانه ، عاشقانه و پند و اندرز ، ازآن برداشت می شود. چند بیت از این غزل اقتباس از آیات قرآن مجید می باشد.

در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است     صراحی می ناب و سفینه ی غزلست 

سفینه اینجا یعنی دفتر شعر. بیت یعنی: در این دنیا رفقایی که دوستی آنها خالص و بدون نقص است دو چیز است یکی جام شراب خالص و دیگری دفتر شعر. در این بیت همراه با سرمستی عارفانه و لذت به گفتن وخواندن شعر، به این نکته هم اشاره می نماید که انسان دوست خالص کم پیدا می شود.

جریده  رو  که  گذرگاه  عافیت  تنگست     پیاله گیر که عمر عزیز بی بدلست  

جریده در اینجا یعنی سبکبار. بیت یعنی: از آنجایی که برای حفظ سلامتی جسم و جان باید از    گذرگاه های بس مشکل عبور کنی ، سبکبار زندگی کن و به تعلقات دنیا دل مبند و چون عمر    یکبار بیش نیست و لحظاتی که از دست رفت دیگر بر نمی گردد ، پس بیا جام شراب در دست     گیر و همیشه سرمست باش از باده ی معرفت.

نه من ز بی عملی درجهان ملولم و بس     ملالت علما هم ز علم بی عملست   

بیت یعنی: من تنها نیستم که در جهان از کمی عمل صالحم اندوهگینم ، نگرانی علما هم به همین دلیل است. در مصراع دوم بیت شاعر به عالمانی که بی عملند نیز انتقاد نموده است.  

به چشم عقل در این  رهگذار پرآشوب     جهان و کار جهان بی ثبات و بی محلست   

بی محل اینجا یعنی بی اعتبار. آشوب یعنی فتنه و غوغا. بیت یعنی از نظر عاقل و عارف ، دنیا برای ما انسانها که می بایست  از آن عبور کنیم  پر ازغوغا و فتنه  و کارش بی اعتبار است.  

بگیر طره ی مه چهره ای و قصه مخوان     که سعد و نحس ز تأثیر زهره و زحلست  

مه ، زهره و زحل در این بیت آرایه مراعات نظیر بوجود آورده است.بیت یعنی: سرگیسوی یار زیبارویی رابدست آور و زندگی را بخوشی بگذران و این افسانه هایی که تأثیر ستاره زهره(ناهید) را خوشبختی و زحل(کیوان) را بدبختی می دانند دور بریز.(بعضی زهره را سعد اصغر و مشتری را سعد اکبر. مریخ را نحس اصغر و زحل را نحس اکبر می دانند.) 

دلم امید فراوان بوصل روی تو داشت     ولی اجل به ره عمر رهزن عملست  

دل من بسیار امیدوار بوصال روی تو بود اما در رهگذار عمر اجل راهزن است. حافظ در بیتی دیگر در همین رابطه می گوید: مواظب باش شاید پیمانه از لب بدهان نرسد که اجل فرا رسد ( بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی – فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست) 

به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش     چنین که حافظ ما مست باده ی ازلست  

ش هشیارش ضمیر متصل سوم شخص مفرد است که قبل از مرجع ضمیر که حافظ است آمده است ش در اینجا از اضمار قبل از ذکر مرجع می باشد. دراین بیت حافظ خود راشخصیت ثانی فرض کرده است و اشاره می کند به میثاق عهد الست. بیت یعنی: اینطور که حافظ ما از باده ی ازل مست شده  تا ابد مست است و در هیچ زمانی هوشیار نخواهد شد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 12 بهمن 1394 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()
 

دهه فجر مبارک  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 12 بهمن 1394 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()
 

میلاد با سعادت پیامبراکرم(ص) و امام   

       جعفر صادق(ع) مبارک باد.            

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 8 دی 1394 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()

 توضیح غزل(44):                                                               

                                                                          غلامعلی(امیر)صالحی

وزن این غزل مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان یعنی بحر مجتث مثمن مخبون اصلم مسبغ است ابتدای این غزل با وصف بهار آغاز و با توضیح سرمستی و توصیف عرفا ادامه دارد و در پایان با مدحی شاعر از خودش پایان یافته است.:

کنون که بر کف گل جام باده ی صافست           بصد  هزار  زبان  بلبلش  در  اوصافست  

بخواه  دفتر اشعار  و  راه  صحرا  گیر          چه وقت مدرسه و بحث کشف وکشافست   

بیت اول به بیت دوم موقوف المعانی است یعنی دنباله معنی بیت اول در بیت دوم گفته شده است. کشًاف صیغه مبالغه کشف است یعنی بسیار کشف کننده. بروایتی از استاد خظیب رهبر در اینجا منظور کتاب تفسیری است بنام کشًاف از محمود بن محمد بن احمد معروف به جارالله. و بروایتی دیگر از استاد قزوینی شرحی بوده است بر کشًاف زمخشری که در مدارس قدیم و اکنون نیز در مدارس دینی و رشته های مذهبی دانشگاه ها تدریس می شده و می شود. شاعر در مصراع اول بیت اول گلبرگهای گل را جام و کاسه برگهای گل را دست گل فرض نموده است. بیت یعنی: حالا که در دست گل جامی که دارای شراب مست کننده خالص است و بلبل از عشقش نه با یک زبان بلکه با صدهزار زبان آنرا وصف می کند دفتر شعرت را بردار و برو در صحرا که چون بهار است بسیار زیبا شده است بخوان و لذت ببر ، حالا که زمان مدرسه رفتن و مباحثه کردن نیست.توضیح بیشتر این بیت یعنی منظور ما از مدرسه رفتن و مباحثه و آموزش اینست که بوسیله آنها به راه راست و لذتبخش زندگی که همانا رسیدن به معرفت و زندگی همراه با عشق پروردگار است برسیم و موسمی که با آمدن بهار طبیعت زیباتر شده و تجلی معبود را بهتر حس می کنیم دیگر موقع بصحرارفتن و با خواندن اشعار مستی بخش عاشقانه عارفانه از زیبائیهایش لذًت بردن است.

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد          که می حرام ولی به زمال اوقافست

فقیه یعنی دانشمند و دانا. فتوی که فتوا خوانده می شود یعنی حکم شرعی. این بیت اشاره دارد به اینکه خداوند گناهان حق النًاس را نمی بخشد. معنی بیت یعنی: دانشمند دین و مدرس مدرسه دیروز به مستی گفت میگساری حرام است اما از خوردن مال مردم بهتر است.

به درد و صاف ترا حکم نیست خوش درکش          که هرچه ساقی ما کرد عین الطافست

درد با ضمه دال اوًل یعنی می صاف نشده ، می ته مانده. بیت یعنی: تو در نوع شرابی که می نوشی توانای حکم کردن نداری ولی بنوش زیرا هرچه ساقی ما بریزد لطف فراوان است. امًا این معنی نزدیک بیت است چون بیت دارای آرایه کنایه است دارای معنی دیگری است(معنای دور- در کنایه همیشه معنای دور منظور است). یعنی: در پیمانه عمر تو هرچه ریزند به خوشی بنوش چون که ساقی ازلی و ابدی هرچه فرماید نهایت لطف و محبت است.

ببر زخلق و چو عنقا قیاس کار بگیر          که صیت گوشه نشینان ز قاف تا قاف است

ببر با کسره ب اول و ضمه ب دوم یعنی جدا شو ، عنقا یعنی سیمرغ صیت یعنی آوازه قاف نام کوهی موهوم است قاف تا قاف منظور تمام جهان است. بیت یعنی: مانند سیمرغ از مردم جدا شو و اعمالت را با او هماهنگ کن و بدان که آوازه عرفا تمام جهان را فرا گرفته است.

حدیث  مدعیان  و  خیال  همکاران          همان حکایت زر دوز و بوریا باف است

بوریا باف یعنی حصیر باف حصیری که با نوعی نی می بافند. بیت یعنی: داستان ادعاکنندگان و تصور باطل رقیبان در مورد زیبایی سخن من مانند حکایت زردوز و بوریا باف است. در این بیت نیز شاعر مدح خودش را نموده است زیرا خود را زرباف و رقیبان را بوریا باف گفته است.

خموش حافظ و این نکته های چون زر سرخ          نگاهدار که قلاب شهر صرًافست

زر سرخ یعنی طلای خالص. قلاب یعنی کسی که طلای بدل و قلابی زند ، دغلباز. صراف با فتحه صاد و تسدید ر یعنی زرشناس ، کسی که پول را با نوع دیگری پول داد و ستد می کند. در این بیت مانند بیت قبل شاعر مدح خود را نموده است و خود را نموده است و خود را شخصیًت ثانی فرض نموده است. بیت یعنی: ای حافظ خاموش باش و این سخن های دلنشین مانند طلای خالص را نگاه دار و عرضه نکن چون دغلباز شهر صراف سخن است و سخن های دلنشین تو را بجای سخن های ناپسند خودش عرضه داشته و بنام خودش ارائه می دارد.

 

                                     بهتر آن باشد که سرَ دلبران     گفته آید در حدیث دیگران

سلام بر استاد گرامی ...

با تشکر فراوان به پاس تغییر فونت ها ...

 ساحل مرجانی    یکشنبه 29 آذر 94 22:27  

ما که دانش آموز خوبی هستیم و هنوز زنگ مدرسه نخورده ... پشت به نیمکت و دست روی زانو ... در کلاس نشسته ایم ...و این از سحر معلماست که متلعم را مشتاق می سازد به حضور زود به زود ...

در ابیات :

کنون که بر کف گل ... تا آنجا که می گوید : چه وقت مدرسه وبحث ...

به نظر می رسد حافظ توصیه ای آموزشی هم داردو می فرماید : به جای مباحث تئوریک ...به تجربیات وعینیات توجه داشته باشید ... و عزم خود را به جای جستجوی بی پایان چرایی ها ... به چگونگی ها معطوف نمایید ... به دیگر سخن : فلسفه را رها کنید و به دانش تجربی که بر مبنای مشاهده است ...بپردازید ...

دفتر شعر در این ابیات ... دفتر ثبت مشاهدات است ... و صحرا رفتن ... نماد سفر است از درون به بیرون ...یا از درونی گرایی و ذهنیات یا اوبژه ... به بیرون گرایی و عینیات یا سوژه

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 29 آذر 1394 :: نویسنده : غلامعلی(امیر) صالحی
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2